خرید بک لینک
مرد اول میگفت:«صنف چهارم بودم. در مكتب قلم سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی مسئولیت و بی فكر هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بودکه تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و قلم هاى دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه ام را عملی کردم. هر روز یکی دو قلم ميبرداشتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم قلم برداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام میدادم ولی کمکم بر ترسم غلبه کردم و از نقشههای زیادی استفاده کردم تا جایی که قلم ها را از دوستانم میدزدیدم و...

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ، لااله الاالله یادشان میداد ، آنرا برایشان شرح میداد و بر اساس آن تربیتشان میکرد.روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد، زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست میداشت.شیخ همواره طوطی را محبت میکرد و او را در درسهایش حاضر میکرد تا آنکه طوطی توانست بگوید لااله الا الله.طوطی شب و روز لااله الا الله میگفت اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه و نوحه میکند.وقتی از او علت را پرسیدند گفت طوطی به دست گربه کشته شد.گفتند برای این گریه میکنی؟ اگر بخواهی یکی بهتر از آن را برایت تهیه می کنیم.شیخ پاسخ داد من برای این گریه نمیکنم. ناراحتی من از اینست که وقتی گربه به طوطی حمله کرد طوطی آنقدر فریاد زد تا مرد . با آن همه لااله الاالله که میگفت وقتی گربه به او حمله کرد آنرا فراموش کرد و تنها فریاد می زد.زیرا او تنها با زبانش میگفت و قلبش آنرا یاد نگرفته و نفهمیده بود.سپس شیخ گفت:میترسم من هم مثل این طوطی باشم تمام عمر با زبانمان لااله الاالله بگوییم و وقتی که مرگ فرارسد فراموشش کنیم و آنرا ذکر نکنیم. زیرا قلوب ما هنور آنرا نشناخته است.آیا ما لااله الاال

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت : از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد ...آن مرد تعجب کرد وگفت ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی . تاجر جواب داد : ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند ومن در حد و اندازه خودم به او میدهم .. اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست ومجسم میکرد که صدقه ی او پیش از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد ...هراینه لذت دهنده بیش از لذت گیرنده بود این یک معامله با خداست.

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

روزی پدری هنگام مرگ فرزندش را فراخواند و گفت فرزندم تو را چهار وصیت دارم و امیدوارم که در زندگی به این چهار توجه کنی :اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سرو رویش بکش و بعد بفروشدوم اینکه اگر خواستی با فاحشه ای باشی سعی کن صبح زود به نزدش برویسوم اینکه اگر خواستی قمار بازی کنی سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر بازی کنیچهارم اینکه ...

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

سلام این سایت میتونه بهتون مشاوره بده http://montazer.ir/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87 نیازی به حضورشمانیست فقط کافیه بری تو سایت و فرمش روپرکنید خیلی کمکتون میکنه معتبرهست و مشاورش استادشجایی هس علاقمندان برای برطرف کردن مشکلات خصوصی در عرصه های روحی، اخلاقی، تربیتی، خانوادگی و علمی میتوانند با تکمیل دقیق فرم حاضر از خدمات مشاوره ای موسسه استفاده نمایند. http://montazer.ir/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87 موفق باشید

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

ضمن اجرای دقیق و کامل برنامه به مدت 6 ماه متعاقبا مراحل بعدی را درخواست نمایید 1- بعد از نماز صبح : دعا و زیارت روز با حضور قلب و توجه به معانی آنها 2- قرآئت قرآن روزی 50 آیه فقط در محدوده سوره بقره به مدت 6 ماه 3- تفسیر قرآن روزی 2 ایه از کتاب نسیم حیات یا ترجمه و مفاهیم قرآن 4- ورزش روزی نیم ساعت به طور کامل 5- استحمام (بهترین زمان ؛ شب ها قبل از خواب ) استماع دقیق سی دی های : گروه اول : 1 مهارتهای زندگی 1. 2.میثاق مقدس برادران گروه دوم : 1. دشمن شناسی 2.غضب 3.حلم 4.مهرورزی گروه سوم : 1. یاد خدا 2.ما و امام زمان علیه السلام 3. جهاد 4. مقام محمود گروه چهارم :1.رشد و قدرت در سایه سختی ها 2. تنبلی و بی حوصلگی 3..........

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

سلام خدمت سرور و مولایمان صاحب زمانان کسی که همه منتظر امدنش هستنمیخواهیم یک اعترافی کنیم اعترافی ک بگویم دروغ گفتم منتظرت هستمما خود را شیعه و منتظر تو میدانیمدرحالی هیچ کاری برا رفع مشکل ظهورت نکردیمو سرمان در کیسه دنیاکردیم و غرق دنیا بودیمو عمرمان را صرف دنیا کردیم دریغ از حتی فکری ب یاد تونماز خاندیم تا عذاب وجدان نداشته باشیمروزه گرفتیم تا مبادا عذاب اخرت زیادباشدو برای اینکه فک کنیم یادامام هستیم گاهی دعا ندبه رفتیم و در قنوت دعا فرج را با هزار منت خواندیمان هم برای این بود که تو مارا دعا کنیقران خواندیم فقط برای مردگان و خودمان. ان هم برای اینکه نگویم قران نخواندیمدرمراسم امام حسین شرکت کردیم تا عذاب وجدان نداشته باشیم ک چرا گریه نکردیمچون شنیدیم که گریه بر جد تو مارا از عذاب قیامت رها میبخشد کربلا رفتیم تا مردم نگویند کربلایی نیسمولای من سرور من اقای منمن امدم اعتراف کنم ک هرکاری کردم فقط برای رفع نیاز های خودم بودوبرای تو هیچ نکردم ما الان در شاديهايمان حضرت را مزاحم مي بينم و در مجلس هايمان جايي براي حضرت وجود ندارد زيرا مجلس هاي شادمان اينقدر آلوده است بوي تعفن آن موجد ا

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی